سيد صادق سجادى

162

تاريخ برمكيان ( فارسى )

حكايت اهل دانش گفته‌اند كه فوايد بسيار است . يكى آنكه از اهل درايت نشنيده‌اى كه در مجلس دانايان كلامى كه عقل باور نكند بر زبان نرانند ؟ كه آنچه عقل باور نكند و خارق عادت بود ، يا معجزهء انبياء بود يا كرامت اوليا باشد ؛ آن نيز در باطن اهل اسلام بر طريقت اعتقاد و ايمان بود . اگرچه خارق است ، مؤمنان مسلمانان آن را تصديق كنند و جز آن از عاقلان هرچه خارق عادت شنوند گوينده را تكذيب كنند و محال پندارند . من كه مترجم درين باب كه خارق عادت نبايد گفت ، دو حكايت آوردم اگرچه اين حكايت مناسب برمكيان نبود ، امّا چون در آن ضمن مطالعه‌كنندگان را منافع بسيار است آورده شد . حكايت اول آن است « 1 » كه وقتى احمد بن عبد الله بن احمد بصرى ، كه بازرگانى بس بزرگ « 2 » بود ، از عراق جهت سودا به چين رفته بود ، فغفور چين او را نوازش بسيار فرمود و آنچه به جهت سودا برده بود آن را به قيمت اعلى ازو بخريد و او را به شرف مجالست مشّرف گردانيد . روزى پيش پادشاه و ندما در سخن بودند و از هر باب حكايت مىكردند ، ناگاه خواجه احمد گفت كه در عراق مرغان باشند كه ايشان را شترمرغ خوانند و آهن تافته فرو برند و منقار برآرند « 3 » و پر و بال كشند « 4 » . كل سر ايشان « 5 » چون مرغ ، و اعضاى ديگر او « 6 » مانند اشتر باشد . فغفور را اين سخن محال نمود و حاضران باور نكردند . در آن حال فغفور خواجه احمد را گفت كه اين جمله محال است . دروغ‌گويان « 7 » زيردست تو بايد نشست . خواجه احمد گفت اى پادشاه من راست گفته‌ام . اين مرغ را در عراق آتش‌خواره خوانند « 8 » و در آن زمين بسيارست . فغفور او را استوار نداشت « 9 » و قدر و قيمت او به تمامى از دل فغفور كم شد و او را احمد دروغزن نام كردند و « 10 » خواجه احمد ازين معنى عظيم « 11 » اندوهناك شد . از چين مراجعت كرده به عراق آمد و در هيچ « 12 » كارى

--> ( 1 ) . ك : حكايت است . ( 2 ) . اساس : بازرگان بزرگ . ( 3 ) . اساس : و منقار برانند . ( 4 ) . ك : - پر . . . كشند . ( 5 ) . ك : شكل ايشان . ( 6 ) . ك : چون مرغ بود و ديگر اعضاى او . ( 7 ) . ك : اين جمله محال گويان و دروغزنان را . ( 8 ) . اساس : خوانده‌اند . ( 9 ) . ك : ندانست . ( 10 ) . در اساس جاى « و قدر . . . كردند و » خالى است . ( 11 ) . ك : - عظيم . ( 12 ) . در اساس جاى « اندوهناك . . . هيچ » خالى است .